کوثری عشق مامان و بابا

www.kosarjoon.com

کوثر نیمه شعبان

1391/4/21 17:06
نویسنده : زینب فتوحی
679 بازدید
اشتراک گذاری

هر سال بابا بزرگ پدرت نیمه شعبان رو جشن میگیره و عذا درست میکنه و نذری میده خدا قبول کنه امسال واسه اولین سال شما هم بودی و خیلی بهت خوش گذشت و کلی شیطنت کردی و من بیچاره رو در به در کردی خلاصه که خوب بود انشاالله که ظهور آقا هر چه زودتر برسه چند تا عکس هم تو این مراسم ازت گرفتم که میگذارم تو جشن خیلی شیطنت کردی هی مریفتی طرف مردونه و من دیگه نمیتونستم بگیرمت جالب اینجا بود که هر دفعه که میرفتی یه آتیشی میسوزوندی و می اومدی بیرون اول که کنار بچه ها نشسته بودی و از شکلات هاشون میخوردی بعد با دوتا دمپایی که به دستت بود دویدی تو اتاق وسط جمع دایی صالح فقط به من آمار کارها تو میداد بعد رفته بودی دمپایی ها رو گذاشته بودی کنار آینه بزرگ و بابا بزرگ که نفهمیده بود کار تو هست به دایی صالح گفته بود اینا رو کی ایننجا گذاشته زود جمع کن زشته بعد دوباره اومدی پیشیم ایندفعه لیوان به دست رفتی تو اتاق باز بهت آب دادن باز اومدی بیرون واکس موی عمو رو بردی تو اتاق باز اونو وسط ول کردی و نمیدونم قوطی چسپ چوب رو از کجا در آوردی و با اون اومدی بیرون دیگه داشتم دیوانه میشدوم بعد با یو یو خودت رفتی تو اتاق و اونو تو صورت همه میچرخوندی دایی صالح می گفت همه جا خالی میدادن که نزنی تو صورتشون باز اونو از دستت گرفتن و کمی کنار بابایی نشستی و باز اومدی بیرون بعد دایی صالح میگفت یکی یکی میرفتی جلو آقابون و تو صورتشون نگاه میکردی و بهشون میخندیدی خلاصه که کلی اون شب آتیش سوزوندی

 

اینجا شب قبل از شب نیمه شعبان هست که دایی صالح داشت اتاق رو تزیین میکرد و اینی که دست شماست چراغ های رنگی ریز هستش که کلی باهاشون ذوق میکردی

این شب نیمه شعبان قبل از آمدن مهمان ها لباسی هم که به تنت هست همون لباسی هست که دوست مامان جون برات آورده - روی تریبون وایستادی

توحیات کنار دیگ های غذا ایستادی

اینم کوثر و مامانی

اینجا محل جرم شماست که آقا صالح ازت عکس گرفته در حین ارتکاب جرم وقتی که دمپایی ها رو آوردی کنار آینه گذاشتی (اینه تو راه رو بود) البته دمپایی ها تو عکس نیوافتاده

اینم فردای جشن بود کنار از راست عکس دوقلوهایی که مثل هم نیستن (ثنا اسرا و داداششون که به قول قدیمی ها با این دوقلوها نیم شیر شده محمد سجاد)

اینم کوثری در حال مداحی البته اونقدر از میکروفن خوشت اومدده بود که صدات رو پخش میکرد که نگو هی تو میکرفن میگفتی اِ اِ اِه فقط میخواستی صدات برگشت کنه

اینم صبح بود که دایی صالح همه تزئینات اتاق رو کنده بود و این رو دور سرت آورده بود

 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (29) مشاهده جعبه ارسال نظر
خاله مصی
21 تیر 91 17:43
خواهر جونی عکستو دیدم دلم بیشتر برات تنگ شد ولی خوب بود دیدمت.بعضی وقتاکه خیلی دلم هواتومیکنه میرم دور عکسامون وخوب نگات میکنم مخصوصا همونی که لباس محلی پوشیدیم
الهام
22 تیر 91 0:40
سلااااااااام.مامان کوثر جون عکسای علی رو گذاشتم بلاخره میتونی بری ببینی.کوثر جونو ببوس
|✗гคђค ✗
22 تیر 91 22:41
۞*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•**´`*•.¸¸.*´`*•.¸¸. ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞ ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞ ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞ ۞۞۞۞۞۞۞ ۞•۩▓۩▬►♥•۩▓۩▬►♥•۩▓۩▬►♥*•۩▓۩▬►♥•۩▓۩▬►♥*•۩▓ ۞بسلامتی اونی که دوست داشتنو باتمام وجود یادش دادیم و ۞اون رفت و..... ۞به یکی دیگه امتحان پس داد … ۞•۩▓۩▬►♥•۩▓۩▬►♥•۩▓۩▬►♥*•۩▓۩▬►♥•۩▓۩▬►♥*•۩▓ ۞۞۞۞۞۞۞ ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞ ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞ ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞ ۞*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•**´`*•.¸¸.*´`*•.¸¸.
|✗гคђค ✗
22 تیر 91 22:42
سلام خوبـید؟
|✗гคђค ✗
22 تیر 91 22:42
این لباسه چه قدر به کوثری میاد
|✗гคђค ✗
22 تیر 91 22:54
پرنیا جون و مامانش
24 تیر 91 9:38
ای جونم کوثر طلا خیلی خوشحالم که عکس شما رو دیدم زینب جون انشالله از نزدیک زیارتتون کنم
مامان سهند
24 تیر 91 12:02
فدات بشم منننننننننن ناز شدی برای خودت عسل خالههههههههه راستی چه مامان خوشگلی هم داری زینب جون می بوسمت عزیزممممممم
مهدی
24 تیر 91 16:24
سلام کوثر جونم خوبی کجایی چرا سراغی از من نمیگیری دیگه خانوم خواننده شده یا مداح میبینم که همیشه خونتون بخور بخوره جای ما خالیه کوثر اشپز کوثر برقکار همه کاره هست: عیدتم مبارکD
مریم--------❤
24 تیر 91 18:34
سلام عزیزم خوشحال شدم روی ماهتو دیدم