![]() |
|
![]() |
|
♥☆(◕‿◕)کوثرجون(◕‿◕)☆♥ www.kosarjoon.com
| ||
|
|
اینم عکس واسه مسابقه نی نی وشکلک هست لطفا به ما رای بدین بعدا کد و چگونگی شرکت تو مسابقه رو براتون میگذارم ممنونم دوستای گلم
قربون اون شکلک نازت بشم من راستی مطلب جدید هم گذاشتم یادتون نره نگاه کنید [ دوشنبه 1 خرداد 1391 ] [ 9:03 ] [ زینب فتوحی ]
سلام این پست رو تقدیم میکنم آقا بهروز اومدن دیدنمون و واسه کوثری یه هدیه خیلی زیبا آوردن یه النگو خیلی قشنگ دستشون درد نکنه هدیه یک سالگی کوثری بود.
آخر هفته هم رفتیم روستا شون که خیلی هم زیبا روز جمعه صبح از خواب بلند شدیم صبحانه یه تخم مرغ آبپزکردم برات و حرکت کردیم به نیم ساعت تقریبا راه بود تو ماشین تخم مرغ رو تو ماشین خوردی بعد هم کلی اذیت کردی کوثر و آقا بهروز
کوثر مامان بابا
کوثر در کنار گلهای محمدی که خیلی هم دوست داشت و مدام دستش میگیره و بو میکنه
کوثر کنار بوته های زرشک که تازه گل داده و ماشاالله حسابی پر باره
کوثر و الاغه بیچاره که داره گوشش رو میکنه
بازم از آقا بهروز ومادرشون ممنونم
این گلها رو تقدیمشون می کنم [ يکشنبه 31 ارديبهشت 1391 ] [ 20:33 ] [ زینب فتوحی ]
سلام دخمل گلم
این عکس مربوط به قبل از سال هست از تو گوشی بابایی پیدا شده تازه فرم موهات رو میشد اینجوری بست اما حیف که اصلا وا نمیستی که برات ببندم
عین تربچه شدی
اینم مال 2 هفته پیشه که میخواستیم بریم بیرون
این دامن خوشگل رو از لار گرفتم
قربون اون خنده های شیرینت
اینجا هم کم کم داری می افتی
راستی روز زن هم بابایی غافل گیر شدم انتظار نداشتم تو این شرایط بد چیزی برام بخره دستش درد نکنه ممنونم [ شنبه 30 ارديبهشت 1391 ] [ 17:05 ] [ زینب فتوحی ]
سلام از باب این که مامان حوصله نداره بنویسه گفتم حداقل بیام چند تا عکس بگذارم تو وبلاگت که دلم مامان بزرگ و خاله مصی رو شاد کنم ببخشید این روزها روزهای خوبی نیست.............
تو این عکس ها کوثر داره دف میزنه این دف رو مامان جون براش گرفته خیلی دوستش داره هر وقت میزنه خوندش هم باهاش میخونه و صدای هر دوشون تو خونه میپیچه حسابی......راستی راه رفتنت خیلی بهتر شده ولی هنوز میخوری زمین .....یه اتفاق بد که چند روز پیش برات افتاد این بود که چونت خورد به لبه سنگ کنار پنجره و زخم شد خودت خیلی گریه نکردی ولی زبونت هم خون اومد و چونت هم همینطور خدا رو شکر اتفاق بدتری نیوفتاد باید بیشتر مواظب باشم .............
اول این عکس رو گذاشتم آخه خیلی به همه خانواده ما شبیه مخصوصا الان خود خاله جونش هست
اینجا داره کم کم شروع میکنه اول میخنده و یه صحبت کوتاه با حضار محترم که فقط شامل مامانی میشه
و شروع میشه با تمام ظرافت و زیبایی خیلی هم خوش صدا و با آهنگ زیبایی که نت رو خودش ساخته و این قطعه زیبا موسیقی رو تقدیم به مامانش می کنه
اینجا هم موسیقی رو با شعر زیبایی که خودش ساخته بود همراه میکنه و همزمان میخونه
و تمام میشه و مورد تشویق مامانی قرار میگیره(قربون موسیقی دان کوچولو)
البته من و بابایی دوست داریم شما ویلونیست بشی
[ سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 ] [ 12:53 ] [ زینب فتوحی ]
این یه بازی هست از وبلاگ مبینا گرفتم جالب بود ببخشید مبی یادم رفت اجازه بگیرم
اگه مـآهی از سآل بودَم ~~>تیر اگه 1روزه هفت ِ بودَم ~~> پنجشنبه اگه نوشیدَنی بودَم ~~> آب زرشک اگه درخت بودَم ~~> گردو اگه میوه بودَم ~~> زغال اخته اگه گُل بودَم ~~> میخک اگه آب ُ هوـآ بودَم ~~> برفی اگه رَنگ بودَم ~~> صورتی ! اگه پرَنده بودَم ~~> پرستو اگه صِدا بودَم ~~> صدای موج های ساحل اگه فعل بودَم ~~> آمدن اگه زَم ـآن بودَم ~~> زمانی که پیش اونایی که دوسشون دارم هستم اگه 1فیلم بودَم ~~> مادر اگه پزشک بودَم ~~>دکتر پوست و زیبایی اگه 1پنج ـره بودم ~~>پنجره رو به کوه بلند و سبز جنگل اگه سآز بودَم ~~> ویلون اگه کتاب بودَم ~~> شعر اگه شعر بودَم ~~> شعرای سهراب:x اگه طَبیعت بودم ~~> تپه سبز اگه حِس بودَم ~~> حس مادری
[ دوشنبه 25 ارديبهشت 1391 ] [ 18:25 ] [ زینب فتوحی ]
|
|
| [ طراحی : روز گذر ] [ Weblog Themes By : roozgozar ] | ||