کوثری عشق مامان و بابا

www.kosarjoon.com

کوثر و یک راز

سلام دخملم این مطلب تا وقتی بریم پیش مامان جون و باباجون لار مخفی میمونه آخه شاید ناراحن بشن واسه کارمون رفتیم بندر و یک روزه برگشتیم ولی دایی جون رو هم دیدیم البته دایی جون دهن لقت معلوم نیست الان یه چند نفر موضوع رو گفته ولی فکر میکنم خیلی ها نمیدونن چند تا عکس از شما و دایی جون گرفتم که اینجا واسه یادگاری میگذارمشون کلا با اینکه خیلی بندر نموندیم ولی خاطرات جالبی از خودت به جا گذاشته بودی تو رستوران همش وروجک بازی کردی همه چیز رو میریختی پایین با کار کن های رستووران صمیمی شده بودی وغل یکی از گارسون ها شدی بردت بیرون خلاثه همه رو سرگرم خودت میکردی با دایی جون هم زود خوب شدی و یغلت میکرد تو پاساژ ها میدویدی و از این مغازه میرف...
26 شهريور 1391

بازم عکس های کوثری

اینم خنده بازی کوثری که خیلی بامزه است و داره الکی میخنده اینم قهقه کوثری شبیه امیر محمد دستیار پورنگ شده اینم تیپ مسخره کوثر که روسریش اصلا به لباسش نمیاد ولی بامزه شده بود اینم دالی بازی کوثری اینجا داره میگه دالییییییییییییی اینجا هم سرش خورد به دیوار اینها هم عکس های هنری من و کوثری هنوز از خواب بیدار نشدی داری سیب میخوری تو این عکس ها دیگه خود دایی جون هستی ...
20 شهريور 1391

عکس و کمی حرف

همه چیز رو تکرار میکنی حتی اگر گاهی مامانی بی ادبی هم کرد تکرار میکنی وقتی چیزی رو زمین میریزی یا کار بدی انجام میدی بهت میگم بی ادب نکن یا بی تربیت چند روز پیش بهت گفتم بی ادب زود در جواب من گفتی تبیت یعنی بی تر بیت منم دهنم وا مونده بود از جاظر جوابی تو وکلی بهت خندیدم وقتی برنامه ای تموم میشه زود میای میگی تمو شد داشتی بازی میکردی پام روی روسرویت بود بهم گفتی بو اوور یعنی برو اونور پاشو و بشین رو خیلی خوب میگی و دوست داری بشین پاشو بازی کنی اینجا و اونجا رو میگی اینا و اونا ....وقتی کسی میره میگی رشت دیگه فعلا یادم نمیاد اگر چیزی یادم اومد آخر عکس ها اضافه میکنم این جا بیحوصله ای و مامانی داره سر به سرت میگذاره شما هم عصبانی هستی ...
20 شهريور 1391

کوثر و اولین آرایشگاه

سلام دخترکم عزیزکم برای اولین بار شما رو واسه کوتاهی مو بردم آرایشگاه ........ این عکس موهای کوثری بدون نظم و در هم و بر هم روز بعد از عید ما که بیکار عالم بودیم گفتیم ببریمت آرایشگاه بدون برنامه ریزی رفتیم آرایشگاه مردونه ای که بابا میره پیشش به آقاهه گفتیم موهای بچه های کوچیک این سن رو هم کوتاه میکنی گفت بله قرار شد ظهر بریم که خلوت تر باشه خلاصه ظهر با کلی تجهیزات راه افتادیم رفتیم یه عالمه خوردنی و چیزهای سرگرم کننده برات برداشتم که تکون نخوری و گریه نکنی تا موهات رو کوتاه کنیم خلاصه رفتیم و از شانس شما خود آقا آرایشگر گفت بیارین موهاش رو کوتاه کنم و زیر دست شاگردش هم نیوفتادی ....خلاصه روی یه تخته ای که رو صندل...
6 شهريور 1391

کوثر و حرف های جدید

خیلی کلمه ها رو خوب ادا میکنی و خیلی چیزها رو درک میکنی بیشتر اومدم این موارد رو برات بنویسم اسم ها رو خیلی خوب میگی حنانه اسمی هست که عمو دوست داره همش تکرارش کنی و تو هم درست تکرار میکنی نازی رو میگی ناسی ناسی خیلی قشنگ میگی وقتی که یه جاییت درد میکنه زود خودت رو ناسی میکنی جدیدا هم یادگرفتی عروسک هات رو بغل میکنی و میگی عسیسم (عزیزم) و یه عالمه منم بهت ذوق میکنم و وقتی چیزی میریزه رو زمین میخوای بگی ریخت میگی گیخت نونی همون نون که خیلی هم دوست داری مخصوصا تازه و گرم باشه بریم رو میگی ( می) نمیدونم چرا افتاد رو هنوز میگی (تاد) وقتی میخوای دستت رو بگیرم با چیزی بدم دستت میگی (دس) نمی دونم این رو گفته...
6 شهريور 1391

کوثر نیمه شعبان

هر سال بابا بزرگ پدرت نیمه شعبان رو جشن میگیره و عذا درست میکنه و نذری میده خدا قبول کنه امسال واسه اولین سال شما هم بودی و خیلی بهت خوش گذشت و کلی شیطنت کردی و من بیچاره رو در به در کردی خلاصه که خوب بود انشاالله که ظهور آقا هر چه زودتر برسه چند تا عکس هم تو این مراسم ازت گرفتم که میگذارم تو جشن خیلی شیطنت کردی هی مریفتی طرف مردونه و من دیگه نمیتونستم بگیرمت جالب اینجا بود که هر دفعه که میرفتی یه آتیشی میسوزوندی و می اومدی بیرون اول که کنار بچه ها نشسته بودی و از شکلات هاشون میخوردی بعد با دوتا دمپایی که به دستت بود دویدی تو اتاق وسط جمع دایی صالح فقط به من آمار کارها تو میداد بعد رفته بودی دمپایی ها رو گذاشته بودی کنار آینه بزرگ و بابا بز...
21 تير 1391

روزگار کوثری

سلام دخترم این روز ها خیلی شیرین زبون و زیرک شدی دیگه چیزی از چشم و زبونت در امان نیست خیلی چل چلی میکنی زیاد حال و حوصله تعریف ندارم ببخشید ولی چند تا از کلمه هایی که میگی رو مینویسم و عکس های جدیدت رو میگذارم. اسم هایی که یاد گرفتی : معصومه : مهنوم - ارشیا:اشییییا - مهدی : مهنی - اسرا : اتا - زینب : زی اب کوثر: توتر - صالح : اله - ثنا : تنا - کلمه ها : بیا رو خیلی خوب میگی انگشتت رو روی بینیت میگیری و میگی هیسسسسسسسسس افتاد رو حالا میگی افاد - پیشی رو خوب میگی جوجو رو هم همینطور خاله رو میگی آله - گل رو میگی دول - عمه رو میگی عمه - نون رو میگی نو - پنکه  رو میگی انکه - اناب رو میگی انا - گوجه رو میگی دوجه یا قوچه -...
21 تير 1391

1سال و 3 ماهگی عزیز دلم

سلام گلم عزیزم عشقم وجودم روشنای خونمون گرمای خونمون همه بود و نبودمون عزیزم امروز 15 ماهه شدی عزیزم مثل برق و باد داره میگذره و تو داری خیلی زود بزرگ میشی میترسم از روزی که اونقدر بزرگ شدی که دیگه میری دنبال زندگی خودت و مثل من مامان باباتو تنها میگذاری ای خدا این دنیا چه رسم ها و تقدیر و قسمت ها که نداره هی وای من حالا بیخیال عزیزم کمی از خودت بگم از شور و نشاطی که هر روز بیشتر از روزهای دیگه به خونه میدی و از شیطنت هات که دیگه اثری از خونه نمیگذاری خیلی چل چلی شدی خیلی بیشتر حرف میزنی که من کمی از اونها رو میفهمم وخیلی چیز ها رو نمیفهمم مثلا امروز خیلی خرابکاری کردی و منم با اخم بهت میگفتم خیلی دختر بدی شدی خیلی اذیت میکنی دیوونه ام ...
8 تير 1391
1