کوثری عشق مامان و بابا

www.kosarjoon.com

کوثر و جوجه

1391/2/4 15:29
نویسنده : زینب فتوحی
590 بازدید
اشتراک گذاری

آقا جون تو مزرعه شتر مرغ خروس و مرغ هم نگه میداره چند تا از مرغ ها هم روی تخم ها نشسته بودن و منتظر جوجه ها شون بودن خلاصه بعد از چند روز که اونجا بودیم یه سری از جوجه ها از تخم اومدن بیرون برای اولین بار که با جوجه ها رو برو شدی خیلی خوشت اومد و همش از شوق جیغ میزدی یه روز که رفتیم اونجا خیلی با جوجه ها بازی میکردی جوجه بیچاره مامانش مرده بود و ما اونو آوردیم خونه اونقدر با شما ردیف شده بود که هر جا میرفتی دنبالت راه می افتاد دیگه خیلی ازش خسته شده بودی بعضی وقت ها که میددم می آد رو دست ها و پات میشینه و تو هم که کلافه میشدی با پشت دست میزدی بهش بیچاره رو پرت میکردی اونور یا لنگش رو میگرفتی و پرتابش میکردی خلاصه ما هم اونو برگردوندیم همون جا که بود..........اینم جریان شما و جوجه

راستی الان که شما 1 سال و 1 ماهت هست تو خانواده 6 نفر منتظر نی نی هاشون هستن

یکی مامان رضا کوچولو ...صدیقه زن عمو حسین....و مامان ستایش.....اینا از خانواده مامانی از خانواده بابایی هم عمه شماست که اونم با وجود یه نی نی 10 ماهه ناخواسته حامله شده بعدش زینب خانوم زن دایی بابایی و بطول خانوم از اقوام های دور بابایی

 

اینم عکس های کوثر و جوجو

اینجا تازه دیدی جوجو رو داری ذوق می کنی

اینجا این لنگ بیچاره رو گرفتی داری می کشی

bubblegum

اینجا  نازش میکنی

اینجا هم بیچاره رو گرفتی مورمورت شده

اینجا هم داری بیچار رو خفه می کنی

ول نمی کنی جوجو رو

bubblegum

bubblegum
پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (19) مشاهده جعبه ارسال نظر
دایی پسقلی
4 اردیبهشت 91 17:35
الهی ............. قربونش برم من با این جوجوی نازش....
باران پاییزی
4 اردیبهشت 91 21:50
سلام. نوشهر تو استان مازندارن. تا حالا شمال اومدین؟ راستی عکسای جدیدی رو که گذاشتین نشد ببینم. باز نمیشن


آره اومدم ولی نهار خوران و خود گرگان رو بیشتر دیدم باقی جاها گذری رد شدیم
پرنیا جون و مامانش
5 اردیبهشت 91 7:44
ای شیطون بلا تو باید همه جا شیطنت کنی چه کار داری به این جوجه بیچاره مظلوم گیر اوردی خاله جون
پرنیا جون و مامانش
5 اردیبهشت 91 7:44
ای شیون بلا اگه ببینمت میخورمت با این شیرین کاریهات
پرنیا جون و مامانش
5 اردیبهشت 91 7:45
قربون اون خنده هات با این دندونای قشنگت طلا خانوم


مثل یه موش میمونه
پرنیا جون و مامانش
5 اردیبهشت 91 7:45
زینب جون خوب اماده و دوربین به دستی که ما رو سورپرایز کنی عزیز


نه بابا خیلی صحنه ها رو از دست دادم
یه نفره دیگه ....
5 اردیبهشت 91 12:59
آرزویی کن ...گوشهای خداپر از آرزوست و دستهایش پر از معجزه ، آرزویی کن ... شاید کوچکترین معجزه اش بزرگترین آرزوی تو باشد...


جالب ولی تکراری بود آقا بهروز




....
5 اردیبهشت 91 13:08
غضنفر در و پنجره می ساخت رفته بود خواستگاری، پدر عروس پرسید : آقا داماد چه کاره اند؟ غضنفر خواست کلاس بذاره گفت : من ویندوز نصب می کنم!!!


تکراری بود آقا بهروز




ⓜⓞⓑⓘⓝⓐ
5 اردیبهشت 91 14:18
سلام خوبید :-*
ⓜⓞⓑⓘⓝⓐ
5 اردیبهشت 91 14:19
اوخی گوش دخملتونم سوراخ کردید؟