کوثرکوثر، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 17 روز سن داره

کوثری عشق مامان و بابا

یک روز دیگه

1390/5/12 17:22
نویسنده : زینب فتوحی
397 بازدید
اشتراک گذاری

بله همینجور روزهاست که از پی هم میان و میرن- تو داری بزرگ میشی هر روز خوشگل تر و باهوش تر

من و بابایی هم به قول قدیمیا داریم پیر میشیم هر چند تا پیری هنوز کلی راهه

چهار ماهت تمام شد و مثل یه چشم به هم زدن گذشت الان خیلی شیطون و بلا شدی خیلی کنجکاو میخوای همش به مه چیز چنگ بزنی - از همه چیز سر در بیاری - لمس کنی مزه کنی خلاصه که الانش هم حریفت نمی شم خدا به خیر کنه بزرگ تر بشی

چند مورد جالب تو خواب خمیازه میکشی

ما دیده بودیم مردم قبل از خواب خمیازه میکشن ولی شما توخواب سحر از خواب پاشدیم داشتم زیر پات رو عوض میکردم کا شما همینجور که تو خواب بودی خمیازه کشیدی و من و بابایی با دیدن این صحنه زدیم زیر خنده - دیشب هم توی خواب همینجور وول میخوردی در این بین میخواستی برگردی به شکم از بس که بیداری این کار رو میکنی تو خواب هم داشتی این کار رو انجام میدادی

خلاصه این اتفاق های جالب زندگیت بودن که تازه دارن شروع میشن- کاش می شد تو زندگیت اتفاق بد نداشته باشی

پریشب بطری آب معدنی رو دستت گرفته بودی و میخواستی بخوریش - دیشب هم سیب دادم دستت که مزه کنی از مزه اون خوشت اومده بود از دستت میگرفتیم عصبانی می شدی و جیغ میزدی

خیلی شکمویی

- راستی یادم رفت بهت بگم داریم دوباره دنبال خونه میگردیم صاحب خونه گفته پاشین هر جا می گردیم خونه مناسب وضعیت مالیمون پیدا نمیشه دعا کن کوچولوی من

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

خاله مصی
12 مرداد 90 19:57
عزیز دل خاله هروقت دلم برات تنگ میشه میرم همون فیلمی که مامانی ازت گرفته بود رو نگا میکنم ولی بیشتر از قبل دلتنگ میشم
مامان سید ابوالفضل
14 مرداد 90 19:57
سلاااام عزیزم ممنون که به من لطف داری بابت خواهرگلت هم خیلی ناراحت شدم انشالله به حق این شب های عزیزم مشکل نی نی دار شدنش حل بشه
مامان سهند
16 مرداد 90 17:03
سلام عزیز دلم با سفرنامه بارسلون در خدمتتونم. خوشحال میشم نظرات قشنگتون رو توی وبلاگ سهندم ببینم