محرم و کوثر
سلام شیرین تر از عسلم خوب نمیدونم اول از کجا شروع کنم . خوب اول از آخر شروع میکنم روز تاسوعا صبح زود از خواب بلند شدم و شروع کردم به آماده کردن اول غذات و بعد وسایل هات و بعدم خودت و شما هم مثل دسته گل شدی خلاصه آماده شدیم و رفتیم به طرف هیئت محبان زهرا . هیئت هر سال توی میدون وسط شهر مراسم خودش رو برگذار میکنه خوب چون هوا آفتابی بود خوب بود ولی خیلی سرد شده بود سوز بدی می اومد چه کنم دلم هم طاقت نیاورد که نرم مخصوصا که امسال تو هم بودی و دلم میخواست تو این مراسم شرکت کنی . خلاصه بیرجند سرد ترین مرکز استان توی اون روز شده بود رفتیم مراسم اول بادیدن پرچم ها و خوندن مداح ها حسابی مات و مبهوت شده بودی مخصوصا پرچم های قشنگی که توی هو...
نویسنده :
زینب فتوحی
14:59







