کوثرکوثر، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 17 روز سن داره

کوثری عشق مامان و بابا

غفلت ؟!

1390/10/18 23:21
نویسنده : زینب فتوحی
461 بازدید
اشتراک گذاری

کلایم را چسبیده بودم تا باد نبرد..!

غافل از ان که باد وقتی خواست ببرد هر دویمان

 

را با هم برد...


 

بر هر درد بی درمانم خندیدم...!

 

تا دوا باشد...

 

غافل از این که درمان دردم همان چند قطره اشکی

 

بود که از شدت خنده های زورکی از چشمانم افتاد...!


 

خواستم بیدی باشم که با این باد ها نلرزم...

 

بید که شدم فهمیدم لرزیدن در باد چه دنیایی دارد

 

برای خودش...!


 

خندیدم ...خندیدم...آخر گفتند بخند تا دنیا به رویت

 

بخندد...اما دنیا به بهانه خنده هایم شاد پنداشت مرا!


 

صبر کردم تا غوره هایم حلوا حاصل کنند...!

 

یک روز...ده روز...۳۶۵ روز...هه ...غوره هایم فاسد شدند

 

ریختمشان دور...!


 

انروز بین کوه ها نگاه می کردم...بینشان پل زده اند...

 

می گفتند کوه به کوه نمی رسد ولی ادم به ادم می رسد...

 

نامرد ها...باز هم دروغ؟!...کوه ها به هم رسیدند اما..

 

من و تو نه...!


 

در نومیدی کجا امید است؟

 

                       پایان شب سیه دریغ است...

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (9)

دایی پسقلی
19 دی 90 7:59
مهربان باش مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند، ولی آن ها را ببخش. اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش. اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش. اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش. آنچه را در طول سالیان بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند، ولی سازنده باش. اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند، ولی شادمان باش. نیکی های درونت را فراموش می کنند، ولی نیکوکار باش. بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد. و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان « تو و خداوند» است نه میان تو و مردم.
دایی پسقلی
19 دی 90 8:00
مادرم میگفت عاشقی یک شب و پشیمانی هزار شب است،هزار شب پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکرده ام! ( دکتر شریعتی )
دایی پسقلی
19 دی 90 8:06
جای این مطلب اینجا نیست ولی خنده داره و برا تنوع میزارم.

من به گور پدر علم و هنر خندیدم !

اهل دانشگاهم
رشته ام علافی‌ست
جیب‌هایم خالی ست
پدری دارم
حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب.
اهل دانشگاهم
قبله‌ام استاد است
جانمازم نمره!
خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست
من نمی‌دانم که چرا می‌گویند مرد تاجر خوب است و مهندس بی‌کار
وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!
(چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید)
باید از آدم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم!
کار ما نیست شناسایی هردمبیلی!
کار ما نیست جواب غلطی تحمیلی!
کار ما شاید این است
که مدرک در دست
فرم بی‌گاری هر شرکت بی‌پیکر را
پر بکنیم


جالب بو د

خاله مصی
19 دی 90 9:52
هرکجاهستی باش عشق تومال من است خاطر یاد تو در یادمن است چه اهمیت داردکه تواز من دوری؟ که من اینجاتنهام؟ این مهم است که تودر یاد منی این مهم است که تومی آیی...
مامان طاها
19 دی 90 9:58
آموزنده جالب بود مرسی. کوثری رو از طرف من ببوس.
مامان آرمان
19 دی 90 23:41
http://www.parsa-azimi.blogfa.com/
مهتاب
20 دی 90 15:52
خوش حالم که اینقد از مطلبم خوشتون اومده اومدم بگم آپم
مامان پرنیا جون
21 دی 90 9:46
خیلی قشنگ بود زینب جون محشری عزیزم کوثر جونو از طرف منو پرنیا جون ببوس
مامان طاها
30 دی 90 8:54
خیلی جالب بودن ممنون.