کوثرکوثر، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 18 روز سن داره

کوثری عشق مامان و بابا

بازم شرح حال

ول از کار جیددت بنویسم که یاد گرفتی : وقتی بهت میگم کوثر دست بده قشنگ یه دستت رو جلو می آوری و دست میدی خیلی باحاله اینقده ناز دست میدی از دیگه کارایی که یاد گرفته بودی انجام بدی البته وای وای بد هم بود زبون در آوردن بود مامان جون یادت داد و زبون مثل خیار شورت رو خیلی ناز بیرون می آوردی هر کی زبونش رو برات در می آورد تو هم اداش رو در می آوردی ولی خوشبختانه چند روز ی هست که یادت رفته دیگه اینکه مامان جون وقتی سرفه میکرد تو هم این کار رو انجام میدادی و اداش رو در می آوردی و خیلی بامزه سرفه میکردی و جالب اینجا بود که اگه صدایی از خوش در می آورد که تو نمی تونستی این کار رو انجام بدی سزفه میکرد و ما هم کلی بهت میخندیدیم ...
20 مهر 1390

دوچرخه سواری کوثر جون

    این دوچرخه مال طبقه بالایمون هست کوثر هم یه دستی بهش رسوند وبی خیالش نمی شد هر کار میکردیم مگه ول میکرد دوچرخه رو الان هم که پسر طبقه بلایمون که اسمش امیر حجت هست میاد پایین بازی میکنه کوثر که میبینتش همش میخواد بهش حمله کنه آخه یکی مخواد بهش بگه وروجک اول یاد بگیر چهاردست و پا کنی بعد راه بری بعد حوس دوچرخه کن تازه نظر به مال دیگرون وای وای     ...
20 مهر 1390

کوثر و غذا خوردن

کوثر جون حسابی غذا خوردن رو شروع کرده خدا رو شکر نسبت به غذا ها واکنش بدی نشون نمیده و پس نمی زنده فرنی میخوره حریره میخوره سیب زمینی با ماست و کره میخوره برنج کته شده میخوره بیسکوییت مادر میخوره و آبمیوه شیر موز میخوره ولی کم بهش میدم به دیس غذای مامان بابا حمله میکنه و خلاصه به هر چی مال خودشه راضی نیست همیشه بیشتر میخواد ........................             ...
20 مهر 1390

شرح حال

سلام دخترم عشق مامان و بابایی شما این روزا شکر خدا خوفی ......امروز 6 ماه و 11 روزت هست خیلی زود گذشت عسلم امید وارم بقیه عمرمون کنار تو به خوبی سپری بشه ..... ببخشید که درست توی روزی که 6 ماهتون تمام شد مامانی اینترنت نداشت که برات تبریک بنویسه عیبی نداره امروز مینویسم عسلم آرزوی من امید من عشق من عمر من 6 ماهگیت مبارک به این زودی نیم سالت شد خیلی باهوش تر شدی خیلی تند و تیز شدی خیلی کارهای دیگه انجام میدی که هر نی نی اینجوری نیست خیلی دختر باهوشی دارم ..............جالا گزارشی از کارهای دخترم...... .... .. خیلی دوست دارم بینهایتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت . دخترم بعضی وقت ها عصبانی میشه من خیلی دقت میکنم تا چیزی ...
16 مهر 1390

کوثر و کتاب لالایی

کوثر گلم کتاب لالاییش رو خیلی دوست داره وقتی که حوصله اش سر میره یا میخواد بخوابه کتابش رو به دستش می دم دیگه نق نمی زنه یا میخورتش که مدام از دهنش میکشم و یا بهش میگم نه که خودش از دهنش بیرون میاره و یا به عکس رو جلدش نگاه میکنه و باهاش حرف میزنه و منم موقع خواب کتاب رو براش ورق میزنم و میخونم اونم با دقت گوش میده و یه نگاه به کتاب میندازه و یه نگاه به من ای قربونت برم من عسلم ککه اینقدر با هوشی     ...
28 شهريور 1390