کوثری عشق مامان و بابا

www.kosarjoon.com

کوثر و آقا رضا

1391/9/2 12:13
نویسنده : زینب فتوحی
367 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به همه دوستایی خوبمون حال کوثری رو به بهبودی هست شکر خدا الهی هیچ بچه ای مریض نشه خیلی سخته ببینی بچه های معصوم و بیگناه مریض شدن تازه بازم خوبه این مریضی ها علاج دارن خدا صبر بده پدر مادر هایی رو که با بیماریهای لاعلاج بچه ها شون دارن طاقت میارن و دم نمیزنن الهی همه شفا پبدا کنن.

ابن عکس ها مربوط به مسافرتمون هست آقا رضا که حالا صاحب یه دادش ناز به اسم پوریا شده داره با کوثر بازی میکنه رضا کوثر رو خیلی دوست داره و همش میخواست با کوثر باشه و کاراهای کوثر خیلی وقت ها براش جالب هم بود و از کارها تعجب میکرد و میخندید ......این چادری که کوثر و رضا توش هستن رو خاله جون واسه کوثری گرفته دستش درد نکنه همیشه ما رو شرمنده خودش میکنه اگر دقت کنید همه چیز رو کوثر برده تو چادرش حتی تلفن خونه رو بیچاره مامان جون گرفتار بود از دستش......

اینم اثر معروف کوثر به روی سنگ های دور حال خونه باباجون که با ماژیک کشیدن

اینم هنرمند و نقاش معروف کوثری که در حال خلق یک شاهکار هنری هستن

این ماژیک ها رو از نمایشگاه خریدم که شما هم به مدت 3یا 4 روز نابودش کردی بهت میگفتم بکش روی این سنگ ها آخه میشد پاکش کرد ولی شما میرفتی روی چیزی می ایستادی و دستت رو میبردی بالا و روی دیوار گچی خط خطی میکردی که داد همه درمیومد

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (4) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان ریحان عسلی
2 آذر 91 12:22
سلام
خداروشکر که بهتره پیکاسو کوچولو نه کوثرییییییی دست خاله جونشم درد نکنه بابت خرید چادر


مرسی عزیزم چه پیکاسویی هم شده
دایی پسقلی
3 آذر 91 14:23
سلام خانم فتوحی.خداروشکر که داره این کوثری جون عزیزم بهتر میشهحالش..... ایشالله حال بابایی ش هم زودتر بهتر بشه..
دست گلتون درد نکنه بابت روغن... همه ازتون تشکر مخصوص کردن...خدا خیرتون بده


ای بابا اینقده تشکر کردین که دارم شرمنده میشم چیز قابل داری نبود راستی اگر شما قبل از رفتن سیما جون میاین دوباره بیرجند تا کمی روغن مخصوص پوست هم بدم بهتون ....اون روغن رو هم میتونه استفاده کنه ولی این یکی کمی فرق میکنه
خاله مصی
6 آذر 91 8:55
عزیزدلم وقتی اینجوری آتیش می سوزونی یاد تعریف های مامان از دوران کودکی خودم میافتم که چقدر شیطون بودم دوست دارم عزیزممممممممممممممممممممممممممم
دايي پسقلي
6 آذر 91 12:59
سلام خانوم فتوحي ... خيلي ممنونم .. دست گلتون درد نكنه... من كه امروز صبح اومدم زاهدان ولي اونا هنوز تا 3 شنبه شواكند هستن .. فكر نكنم كه سمت بيرجند بيان.. حالا باشه بعدا .. فعلا از همون روغن استفاده ميكردن...
1