کوثرکوثر، تا این لحظه 7 سال و 8 ماه و 18 روز سن دارد

کوثری عشق مامان و بابا

تولد

1391/3/8 2:23
نویسنده : زینب فتوحی
3,700 بازدید
اشتراک گذاری

دوستهای گلم سلام خوب امروز کوثر من یک سال و دو ماهش شده و به مناسبت تبریک اینروز هر چند با تاخیر عکس های تولد یک سالگی کوثری رو براتون گذاشتم این مطلب زیاد عکس داره پست های دیگه رو به صفحات دیگه میدیم تا این پست بهتر باز بشه.

بازم شادی و بوسه گلهای سرخ و میخک

                  میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

                               تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

                                              وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

                                                     تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

                                                                          از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

 

 

تولد کوثری رو سعی کردم با تم پروانه ای انجام بدم

 

3شنبه 27 اردیبهشت روز نی نی وبلاگی شدن دخترم هست روزی که کوثری رو به جمع باقی نی نی ها پیوست و کلی دوست های گل و عزیز پیدا کرد امروز تصمیم گرفتم عکس های تولد دخملی رو هم به مناسبت تولد 1 سال و دوماهگیش بگذارم هر چند خیلی دیر شد و خب از تنبلی خودم بود آخه بیشتر فیلم بود آخر هم نتونستم عکس خیلی چیز ها رو بگذارم.................خب از روز تولد دخترم بگم براتون مامان جون کوثری تو روز تولدش آش دندونیش رو هم درست کرد واسه همین کارها خیلی زیاد بود و بد تر از همه روزهای آخر موندنمون تو لار بود و من خیلی داغون بودم و خیلی چیز ها رو یادم رفت عکس بگیرم ...تا جایی که عکس بود براتون گذاشتم از یه طرف مخلفات آش رشته رو درست کردیم و از یک طرف کارهای تولد و تزیین اتاق رو انجام میدادیم خیلی شلوع پلوغ بود سرمون آمنه جون زن داداش گلم و خاله جون فرزانه و خواهر گلم مصی هم کمکمون بودن واسه مهمون ها ژله درست کردیم ولی یادم رفت عکس بگیرم مهمون ها خیلی زیاد بودن عمه ها خاله ها دختر خاله ها و .... بیشتر از همه خوب شد که همه رو دوباره دیدم کوثر یه عالمه کادو گرفت از مهمون ها با کیک و ژله پزیرایی کردیم و در آخر موقع رفتن آش دندونی کوثر رو پیشکششون کردیم و با تشکر واسه اومدن ازشون خداحافظی کردیم...من بد تر از همه اون روز خیلی سرما خوردگی شدیدی داشتم به طوری که اصلا صدام در نمی اومد و صدام خفه بود....خلاصه دست همگی درد نکنه خیلی خوش گذشت همه رو خیلی به زحمت انداختم درضمن جای سه نفر خالی بود دایی مجی که سربازی بود و خاله سمانه و هاجر جون که رفته بودن مسافرت و تو جشنمون نبودن............اون روز ظهر چند ساعت مونده بود به جشن ما داشتیم بادکنک ها رو باد میکردیم ابراهیم خیلی ما رو اذیت کرد و یه عالمه بادکنک ها رو ترکوند کشت مارو .......بعدش دختر خاله فاطمه که اومد چون قدش از همه بلند تره و سقفمون هم خیلی بالا بود زحمت کشید و همه رو به دیوار نصب کرد.............حالا بریم عکس های اون روز رو ببینیم......خیلی بهمون خوش گذشت و خیلی خندیدیم کوثر خیلی میرقصید و قر میداد هر کدوم از مهمون ها که می اومدن من و کوثر میرفتیم استقبالشون و کوثر از هر روزی خوش اخلاق تر شده بود با همه میخندید و با کسی غریبی نمیکرد........

.

.

و...

این کارت دعوت کوثر جون هست که دو جور طراحی کردم

این دو پشت و روی هم

 

 

 



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینم یه کارت پشت و رو که از وسط تا میشه

اینم کارت دندونی کوثر که روی ظرف ها نصب کردیم

اینم نوشته داخل کارت ؛ کارت از وسط تا میشه و عکس زیر مربوط به قسمت داخل کارته

     قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب توست

                                   با شکوه ترین روز دنیا تولد توست پس برای

                              من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم

اینم فرشته کوچولوی ما پروانه زندگی من و بابایی نفس و جونم

اینها عکس های تکی کوثری با بال های پروانه ایش هست خیلی زیاد بودن ولی چون خیلی دوستشون داشتم حیفم اومد نگذارم

اینم عکس های کوثر و مهمون های کوچولوش

کوثر و کیکش


 

اینم چند تا از کادوهای کوثری چون خیلی زیاد بود از همه عکس نگذاشتم یه عالمه اسباب بازی و لباس هدیه گرفت به علاوه 80 تومن پول - مهمترین هدیه هاش رو براش گذاشتم. باقی هدیه ها رو هر جا ازشون تو عکس های بعدی استفاده کردم اسم میبرم از طرف کی بوده

 

 

این گوشواره از طرف مامان جون و باباجون (مادر پدر  مادری)

30 هزار تومن از طرف خاله جونی که تو این پاکت بود

از طرف زن دایی جون آمنه و دایی جون مجتبی

از طرف دایی جون ابوالفضل (قربونش برم)

از طرف مامان و بابا

اینم چند تا عکس از مدل تزئین اتاق البته فقط بخش پشت سرش باقی جاها رو با بادکنک تزیین کردیم مه از سقف آویزوون بود مدل فلش راهنما رو هم درست کرده بودم یادم رفت عکس بگیرم و خوش آمد گویی

ابنم سبد هدیه به مهمون هامون که یک بسته چیپف تخم مرغی و یک گیره آویز کودک رو داخل تور پیچیده بودیم

اینم جانبی های جشن

کوثر و دایی جون ابوالفضل

در آخر هم از مدیریت وبلاک دنیای نفیس تشکر میکنم که خیلی بهم ایده داد و کمک کرد تو تدارک دیدن جشن

http://2nyaienafis.niniweblog.com

امیدوارم تا آخر عکس ها رو نگاه کنید همتون رو دوستدارم بازم پیشمون بیاین

 

 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (17) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان طاها
8 خرداد 91 8:27
تولدت مبارک عسیس خاله.
دسته مامانه گلتم درد نکنه.
همه چی خوب و عالی بود.
قدر مامان بابای گلو بدون.
بوس برای کوثر جووونی.


ممنونم مریم جان قدم رنجه کردی طاها گلی رو ببوس
پرنیا جون و مامانش
8 خرداد 91 8:58
وای عزیز خاله قربونت برم با این عکسای قشنگت و بالهای پروانه ایت انشالله همیشه به جشن و شادی باشی گلم. دست مامان گلت هم درد نکنه با این تولد قشنگش که واسه گل دخترمون گرفته


ممنونم اومدی عزیزم
مامان ریحان عسلی
8 خرداد 91 9:58
سلام
بالاخره عکسای تولدش رو گذاشتی
یکسال و 2 ماهگیت مبارک
چه تدارکی آفرین دستتون درد نکنه
کوثری کادوهاتم مبارک عزیزم ایشالا 120 ساله شی خاله جون



مرسی عزیزم ممنون اومدی
ⓜⓞⓑⓘⓝⓐ
8 خرداد 91 11:09
سلام خوبین؟
ⓜⓞⓑⓘⓝⓐ
8 خرداد 91 11:09
تولدت مبارک کوثر جونم


مبینا جون ممنونم گلم که اومدی
ⓜⓞⓑⓘⓝⓐ
8 خرداد 91 11:09
چه ناز شده با این بال های پروانه ماشالا
ⓜⓞⓑⓘⓝⓐ
8 خرداد 91 11:10
کارت هایی هم که طراحی کردن خیلی قشنگن
ⓜⓞⓑⓘⓝⓐ
8 خرداد 91 11:10
خوش بگذره بهتون! آره سلام منو بهشون برسون
ⓜⓞⓑⓘⓝⓐ
8 خرداد 91 11:11
تزئین ها هم قشنگ بودن
ⓜⓞⓑⓘⓝⓐ
8 خرداد 91 11:11
فعلآ بابای