کوثرکوثر، تا این لحظه 7 سال و 8 ماه و 18 روز سن دارد

کوثری عشق مامان و بابا

یک سال و یک ماه و هفت روز و هفت ساعت

1391/2/16 13:57
نویسنده : زینب فتوحی
652 بازدید
اشتراک گذاری

سلام شکلات مامان الان یک سال از زندگی شیرینت میگذره و خیلی بلا و شیطون تر شدی دیگه از اون دختر ساکت و ناز خبری نیست......... هر روز یک آتیش تازه میسوزونی و یک کار جدید انجام میدی و من و بابایی رو با کارهات شگفت زده میکنی خیلی وروجک شدی خیلی زیرک و باهوش عمل میکنی خیلی زود یاد میگیری و انجام میدی مثل یک طوطی .........بعضی وقت ها با بابایی عصر ها میریم مغازه و من شما رو میبرم پارک روبروی مغازه خیلی روحیت عوض میشه و کلی با بچه ها ذوق میکنی و رو چمن ها مشغول بازی و پریدن به این طرف و اونطرف میشی .........کمتر با کسی غریبی میکنی مخصوصا الان با آقایون خیلی بهتر کنار میای ........ولی دست بزن هم داری اگه یه وقت هایی دوست نداشته باشی بغل کسی بری یا کسی بوس کنی کتک میزنی و میگی اَاَاَ وقت هایی که به من و بابایی میزنی بهت اخم که میکنیم یا خودمون رو ناراحت میگیریم بوسمون میکنی مخصوصا بابایی.............. عروسکت رو پیش پیش میکنی و میخوابونیش قشنگ میگیری تو بغلت و تکونش میدی........ راه رفتنت بهتر شده و راحت میشینی و پا میشی........ دندون چهارم از پایین هم در اومد امروز و الان 4 بالا 4 پایین .......کمتر منو اذیت میکنی و داری عادت میکنی به بازی کردن و فضولی کردن......... جدیدا کرم های من رو دستت میگیری و به صورتت میزنی ابر پنکیک رو دستت میگیری و به صورتت میکشید .....خیلی بلا شدی خدا رحم کنه بزرگ شی دیگه نمیشه کنترل کرد شما رو ......حمام که میری لیف و صابون رو دستت میگیری و به خودت میکشی ........خیلی با خودت حرف میزنی و کلمه های نامفهوم رو با جدیت تمام میگی وقت هایی که با ما حرف میزنی و ما نمی فهمیم کلافه میشی و من هی ازت میپرسم چی میگی دوباره حرفت رو تکرار میکنی از الان معلومه مثل خاله جون آتیش پاره و پر حرفی کلمه های 

بد: وقتی میگی که کاری بد باشه یا اذیت بشی با چیزی

اومد : اومدن خودت رو اعلام میکنی

تاد : یعنی افتاد

رو جدید یاد گرفتی ولی هیچ کلمه ای به پای کلمه چیه نمیرسه اونقدر قشنگ ادا میکنی مخصوصا وقتی چیزی برات خیلی چالب باشه با صدای کلفت ادا میکنی و میکشی و میگی چیییییییییییههه و ما هم میزنیم زیر خنده .......هنوز از تاریکی نمیترسی و اگه همه چراغ ها رو خاموش کنم شما همچنان به فضولیت ادامه میدی.......... از میوه ها طالبی اولین میوه ای هست که دوست نداری و چند دفعه که سعی کردم بهت بدم نخوردی و از دهنت در آوردی از طعمش خوشت نمی یاد ......ولی عاشق هندونه ای ......ادای خندیدن و قه قهه زدن ما رو در میاری.....با دستمال صورتت رو پاک میکنی .....دست و صورتت رو میشوری البته این کارها رو خیلی بچگونه و جالب انجام میدی .....الان یاد یه چیزی افتادم وقت هایی که خاله جون گاز میگرفت دستت رو خوشت می اومد و دوباره دستت رو جلو می بردی تا گازت بگیره اونم میگفت از بس خوشمزه است آب تو دهنم جمع میشه از دست ای خاله شما........چشم و دست و پاهات رو میشناسی ......جدیدا هم می خوای پات رو تو کفش بزرگ ها بکنی.......با چیه چیه گفتن هم واسه خودت آواز می خونی و میرقصی........... فعلا همین ها یادم بود اگه چیزی یادم اومد اضافه می کنم برات.... هرچند هنوز خیلی بزرگ نشدی ولی خیلی وقت ها دلم برای کوچیک بودنت مخصوصا سه ماه اول تنگ میشه

خدا رو شکر که سالمی خدای مهربونم اگه گاهی نا شکری میکنم از من نشنیده بگیر به پای انسانیت و نادونیم بگذار خدایا خیلی دوست دارم به خاطر همه چیز های خوبی که بهم دادی خدایا همیشه مصلحتم رو برای من رقم بزن فقط منو زیاد امتحان نکن که من صبرم خیلی کمه میترسم پاهام بلغضه..................................

 

این عکس ها رو تقدیم میکنم به دایی جون مجتبی و زن دایی جون آمنه خیلی دوستون دارم

این سه تا عکس رو زن دایی جون تو خونشون از تو و دایی جون گرفته

این دو تا عکس هم خیلی ناز شدی با رکابی تو اتاق دایی جون ابوالفضل داری فضولی میکنی

 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (26) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
ⓜⓞⓑⓘⓝⓐ
16 اردیبهشت 91 16:29
سلام خوبید؟؟؟
:دی گرفتش میدم به شما )گوشیو!



دستت درد نکنه اگه ندادی چی به زور ازت میگیرم
ⓜⓞⓑⓘⓝⓐ
16 اردیبهشت 91 16:29
کوثر شبیه داییشه ولیـــــــآ خیلی شبیهه!!


جالبه شبهات رو کجا دیدی
مامان ریحان عسلی
16 اردیبهشت 91 17:22
سلام
ای جونم ریحانه الان خوابیده و با خوندن این شلوغ کاری های کوثر دلم واسه ریحانم تنگید
آره میبینی بچه ها چه زود بزرگ میشن و با شیرین کاری هاشون چقدر ما می خندیدم
ایشالا همیشه خونتون پر از صدای شادی و خنده باشه زینب جون
از کامنت خاله مصی متوجه مریض احوالی همسری شدم الان بهترن ایشالا؟
به به دایی جون خدا حفظشون کنه
عکسای رکابیشم خیلی خوردنی شده بود


ممنونم از اینکه همیشه به یادمونی آره الان که نی نی ها رو داریم دیگه لحظه های بدون اون ها خیلی برامون سخته انشاالله هیچ خونه ای از داشتن همچین نعمتی محروم نباشه

راستی مریضی شوهرم مال اوایل زادواجمونه که بعد از عمل کردن سرش رفع شد خدا رو شکر دیگه برگشت نکرد
ⓜⓞⓑⓘⓝⓐ
16 اردیبهشت 91 17:53
Are saeed enghad gir dad adam shodam dg ) saram tu ketabe hamash!!!


ⓜⓞⓑⓘⓝⓐ
16 اردیبهشت 91 17:53
مدل چشماش!!!عین داییشه :دی
ⓜⓞⓑⓘⓝⓐ
16 اردیبهشت 91 17:53
اره هول دارن نرفته بچه دار شدن )
ⓜⓞⓑⓘⓝⓐ
16 اردیبهشت 91 17:54
اووووووو واسه من که حالا زوده ایشالا یه 5.6 سال دیگه! شایدم دیر یا شایدم زود ببینیم خدا چی میخواد )
ⓜⓞⓑⓘⓝⓐ
16 اردیبهشت 91 17:55
شما که حتمآ دعوتی!!! :-*
مهدی
16 اردیبهشت 91 23:32
سلام کوثر جون خوبی اومدم برای همیشه ازت خداحافظی کنم اگر بدی خوبی دید حلال کن خدا نگهدار مراقب خودت باش


ما که نفهمیدیم چرا هممه دارن میرن
پرنیا جون و مامانش
17 اردیبهشت 91 9:22
وای قربون این ژست توی عکسات با این لبای نازت