کوثری عشق مامان و بابا

www.kosarjoon.com

๑㋡๑ کوثر و روروک๑㋡๑

1390/11/26 10:48
نویسنده : زینب فتوحی
275 بازدید
اشتراک گذاری

سلام فینگلی هی وای من دی دی چیشد کارم در اومد من هر موقع میخواستم جلوت رو بگیرم و متوفقت کنم از روروک استفاده مبکردم .....آره دخترم هر بار که کاری داشتم و میخواستم بهم نزدیک نشی مخصوصا وقتی آشپزخونه رو جارو میکشم یا چیزی سرخ  میکنم نمیخوام بهم نزدیک بشی تو رو تو روروک میگذارم که دیگه نتونی بیای جلوم آشپزخونه چون اوپن هست در نداره و این تنها راهش هست که شما نیای داخل یه کم سطح آشپزخونه بالاتر هم هست واین باعث میشه با روروک نیای داخلش خلاصه با این که خیلی وقت ها توش غر غر میکردی ولی خیلی خوب بود ............اما دیشب در کمال ناباوری دیدم با خونسردی داری از روروک در اومدی و داری جلوم راه میری منو میگی خشکم زده بود باز دوباره گذاشتمت ببینم چطور این کار رو کردی دیدم بله به هر زحمتی شده اونقدر خودت رو آویزون میکنی تا دست هات رو به زمین میرسونی و خیلی راحت میای بیرون حالا این روروک خودش خیلی خطر ناک شده برای شما ممکنه خدای نکرده موقع بیرون ااومدن چرح هاش حرکت کنه و شما با سر زمین بخوری ووووووو حالا نمیدونم من چیکار کنم دیگه نمی تونم جلوت رو بگیرم هی وای من ...............تازه دیشب میبینم داری از بالشت ها یی که جلو میز تلوزیون و آکواریوم گذاشتم بالا میری و دستت رو به هرچی آرزشو داشتی میرسوندی وای خدا خیلی خطری شدیییییییییییی تازه خیلی موقع ها هم دیدم که پالشت ها رو میندازی و میری پشت آکاریوم ای خدااااااا کمک از ست تو وروجک

خیلی دوست دارم اسپیدر وومن کوچولو

 

عکست رو بعدا اضافه میکنم

 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (13) مشاهده جعبه ارسال نظر
دایی پسقلی
17 بهمن 90 8:33
بـــــــــــــــــــــــــــــــــله دیگه ... چی خیال کردین ... تازه این اولین چشمه از کارای جالب انگیز و حیرت برانگیز دخملی نازتون هست. باید منتظر جدیدترهاش باشین. ولی مراقبت شما بیشتر تر شده ... در پناه خدا . سالم و سلامت باشین.
مهدی 28 کرج
18 بهمن 90 1:18
سلام کوثر جونم خوبی امروز سوار رو روک فردا سوار 206 فردا مارو یادت نره
پرنیا جون و مامانش
18 بهمن 90 7:58
وای که چه قدر دخترمون عزیز شده کارای خطرناک میکنه هی وای من.. مامان جون منو دست کم گرفتی من دیگه بزرگ شدم
باران
19 بهمن 90 1:25
خوش بحالتوووووووووون


واسه چی؟
دایی پسقلی
19 بهمن 90 7:53
هی وای من ............ زمستون شده و انگاریب دیگه دستای هیچ کی نمیره رو کی بورد کامپیوترشون که حتی بیان یه کوچولو نظری بدن و یه سری بزنن... امان از این زمونه بی وفا .......
ابوالفضل
19 بهمن 90 14:21
ها؟ برات متاسفم ابجی
با ارزوی موفقب کوثر تو شیطونیاش :-"


مثل داییش هم آب زیر کاه شده
مامان آرمان
19 بهمن 90 14:49
سلام از زبان کوثر جون:چی فکر کردین شما....فکر کردین همونطور بی عقل میمونم....نه من خودم یواش یواش راه و چاه همه چیز را کسف میکنم تازه اگه بخوان به شما هم یاد میدم.
باران
19 بهمن 90 22:49
خوش به حالتون که دختر به این ماهی دارین
ماشاا...


عزیزم شما لطف دارین خودتم ماهی گلم
خاله مصی
20 بهمن 90 0:11
عزیز دلم به خودم رفته یادته مامان تعریف میکنه که من خیلی شیطون بودم واز دیوار راست بالا میرفتم
الهی قربونت برم کوثر گلم


مامان میگه این روزا خیلی دل تنگ این وروجکی یه کم دیگه هم دندون روجیگر بگذار زود میایم
باران
20 بهمن 90 13:34
███____████ ___████__████_███ __███____████__███ __███_███___██__██ __███__███████___███ ___███_████████_████ ███_██_███████__████ _███_____████__████ __██████_____█████ ___███████__█████ ______████ _██ ______________██ _______________█ _████_________█ __█████_______█ ___████________█ ____█████______█ _________█______█ _____███_█_█__█ ____█████__█_█ ___██████___█_____█████ ____████____█___███_█████ _____██____█__██____██████ ______█___█_██_______████ _________███__________██ _________██____________█ _________█ ________█ ________█ _______█