کوثرکوثر، تا این لحظه 7 سال و 8 ماه و 18 روز سن دارد

کوثری عشق مامان و بابا

کوثر و تونل

1390/10/29 10:36
نویسنده : زینب فتوحی
415 بازدید
اشتراک گذاری

سلام خوبی دخترم یه عالمه کارهای مختلف انجام دادی که باید برات مینوشتمشون ولی وقت نمیشد آخر سال هست و کارهای طراحی هم خیلی زیاد شده مخصوصا اینکه 22 بهمن هم نزدیکه و بیشتر میشه کارم من که طراحی کامپیوتری میکنم قبل از اینکه شما بیای با بابا جون تو مغازه با هم بودیم اما الان خونه نشین شدم ولی با این حال طراحی ها رو قبول می کنم و تو خونه انجام میدم . خوب بگذریم....

چند روز پیش بابا جون که میخواست شما رو سرگرم کنه که طرف من نیای و هی دست به لب تاب نزنی باهات بازی میکرد دیکه مونده بود چه کار کنه که یاد خونه سازی خودش تو بچگی هاش افتاد و با متکا و پتو برات یه تونل ساخت شما هم که اصلا بدت نیومده بود هیجان زده میرفتی داخلش  و هی می اومدی بیرون با میخندیدی اونقده خوشت اومده بود که نگو عروسکت هم برده بودی داخلش و اون تو نشسته بودی منم اومدم و ازت عکس گرفتم خیلی دوست داشتی قراره از این خونه بادی ها حتما برات بگیرم حالا باشه بریم لار بعد.....

خلاصه این از این البته قبل تر بابایی با شما که بازی میکنه پتو رو میزنه کنار میگه کوثر بیا و شما هم بدو میری زیر پتو و نشسته زیر پتو میشینی و جیغ میزنی و بازی میکنی و هی میای بیرون و باز میری تو وقتی که بابایی خوابیده خودت هی سعی میکنی پتو رو بزنی بالا که بری زیرش ........

 


 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (9) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان ریحانا
29 دی 90 10:46
ای کوثر شطون امان از دست این بچه ها
دایی پسقلی
29 دی 90 11:06
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام......
خوبین خانوم فتوحی ؟؟؟ کوثر جون چطوره ؟؟؟ ببخشین این چند روزه اینجا نمایشگاه بود و داداشم از زاهدان اومده بود آخه غرفه داشت. منم که دیگه در گیر کارای اون هستم. ببخشید به هر حال کم سر میزنم به شما ....
راستی از ثنا کوچولو و خواهرتون چه خبر شده ؟؟؟


نه خبری نیست باید برن خود شیراز اون جا پرونده اشون رو به جریان بندازن
دایی پسقلی
29 دی 90 11:10
هی وای من .... واقعاَ جالب انگیز بود ... منم یاد کارایی که تو بچگی با داداشام انجام میدادیم افتادم. البته چند موردشون از جمله همین خونه سازی با متکا و پشتی و خاله بازی رو هم که با پسقلی و خواهرش و سیما هم انجام میدادیم ....



آره فکر کنم همه بچه ها ابن بازی رو نجربه کردن
dokhi
29 دی 90 16:09
سلام خوبید؟؟؟


سلام به روی ماهتون
ye dokhi
29 دی 90 16:09
الهی!!!کوثرو نیگا
dokhi
29 دی 90 16:10
شما هم خوب راه حلی درست میکنینا واسه اینکه کوثر اذیتتون نکنه


دیگه باید یه جوری راضیش کنیم
dokhi
29 دی 90 16:10
حالا خوبه با اینا سرگرم میشه!!!!
خاله مصی
29 دی 90 17:06
میگن فاصله ها سردی میاره!نمیدونم چرافاصله بین من وتو دلتنگی میاره!
دوستت دارم کوثر نازم


عزیزم کاش فقط حرف دلتنگی نمیزدی
مامان طاها
30 دی 90 8:52
الهی خاله قربونت بره چقدر ناز شدی عزیز خاله .
نگا ذوق کردن و خندیدنشو.


چشماتون ناز میبینه
1