کوثری عشق مامان و بابا

نمیدونم اسم این پست رو چی بگذارم

1390/8/21 14:05
نویسنده : زینب فتوحی
372 بازدید
اشتراک گذاری

بازم امروز سلام

دو تا حرکت جدید امروز اتفاق افتاد گفتم بنویسم برات

یکی اینکه داشتم آشپزی میکردم شما هم طبق معمول با میز کوچیکه کنار تلوزیون بازی میکردی که یکدفعه صدای جیغت بلند شد منم دویدم به طرفت دیدم دست کوچولوی نازت زیر درش گیر کرده الهی بمیرم چیزی نشد ولی دردت اومد الهی قربونت برم منم بغلت کردم یه عالمه بوسیدمت و ازت معذرت خواستم که بی احتیاطی کردم ....................

دوم اینکه همینجور که داشتم کارم رو میکردم شما هم بغلم بودی و سرت رو گذاشته بودی رو شونه ام و گاهی هم بر میگشتی ببینی من دارم چیکار میکنم و کم کم روشونه ام خوابت برد این اولین باره که روشونه ام خوابت میبره الهی قربونت برم ناز من

 

عکس یه خوشه زرشک تپل خیلی بزرگ هم میگذارم آمی جون دلش بسوزه

آقا بهروز از زرشک های شواکند هم بزرگتر بودن


 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (1) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
دایی پسقلی
25 آبان 90 15:52
............... هی وای ی ی ی ی ی ی من ....... با این عکستون خون به دلمون کردین خانم فتوحی... آخ که چقد دلم واسه زرشک تازه لک زده...... نوش جان شما ... شما که اونجا هستین بخورین. از طرف ما هم....... ماهم اینجا خشکش رو میریزیم تو آب بجای تازش میخوریم ....
1