کوثری عشق مامان و بابا

www.kosarjoon.com

کوثر و نصف روز با بابایی

سلام اول به همه دوستام ببخشید که دیر به دیر میام سراغتون آخه خیلی گرفتار کار طراحی شدم   خب کمی از دیروز بگم ......دیروز من تو اداره فرهنگ و ارشاد کلاس آموزشی تبلیغات داشتم چون مدیر مسئول کانون تبلیغاتم خلاصه کلاٌس از صبح ساعت 8.5 شروع شد و تا 12.5 طول کشید وعصر هم بود بابا مجبور بود شما رو نگه داره صبح آماده شدیم با بابایی رفتیم مغازه اونجا رفتم خوردنی گرفتم براتون و فرار کردم و شما موندی و بابایی هر چند دلم همش جای شما بود ولی کمی از اینکه پیش بابا بودی و منم ازاد بودم احساس خوبی داشتم خلاصه تا یه دوساعتی که بین کلاس استراحت دادن زنگ زدم به بابایی و بهش میگم چیکار میکنه کوثر بابا میگه بیچاره ام کرده دیوانه شدم از اونور میبین...
28 بهمن 1391

خداوند

 خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان  اما به قدر فهم تو کوچک  می شود و  به قدر نیاز تو فرود می آید  و به قدرآرزوی تو گسترده می شود  و به قدر ایمان تو کارگشا می شود... "ملاصدرا"   ...
15 بهمن 1391

خدا

دست به دامن خدا که میشوم... چیزی آهسته درون من به صدا در می آید نترس! از باختن تا ساختن دوباره فاصله ای نیست...! ...
15 بهمن 1391

روزگار کوثری توی 22 ماهگی

سلام نفس مامان عزیزکم این روزا بهتر شدی و بهتر با جریان از شیر گرفتن کنار اومدی عسل مامان خوشگلم خیلی شیطون شدی دیشب بعد از کلی یک نواختی رفتیم عروسی خیلی بهت خوش گذشت هر چند همش کنارم بودی ولی از اینکه صدای دست زدن و شادی رو بین اون همه جمعیت میشنیدی خیلی هیجان زده شده بودی و کلی خوشحال بودی بابایی هم دیشب ازت عکس گرفت با گوشی چند تا هم عکس سه نفری گرفتیم که تو این پست و یه پست رمز دار میگذارم عزیز مامان این روزا دیگه کمتر حرفی به زبون میاد که نتونی بگی و درباره هر چیزی به ما مخصوصا بابایی توضیح میدی در ضمن بابایی رو خیلی اذیت هم میکنی میدونی که بابا می خواد مدام بوست کنه و ریشش میره تو صورت بهش میگی الان دیگه بوس نکن یا دیروز میخواست لبات...
11 بهمن 1391

حرف مامانی

یه مدت از بس حرف های چرت و پرت و نا امیدی زدم خسته شدم میخوام از این به بعد جمله های خوبی برای خودم بنویسم که هم به خودم روحیه بدم و هم برای دیگران هم اثر بخش باشم اینجوری فقط بقیه رو ناراحت میکنم و روحیه خودم بدتر میشه بس سلام امید و آرزوهای آینده ...
9 بهمن 1391

عکس های کوثری و کمی روزگارمون

کوثر ودخمل عمه نازش اسما کوثر با مانتویی که خودم براش دوختم او استیکری که پشت سرشه دخلش اومده کوثر همه اش رو کنده کوثر مغازه بابایی معمولا در حال فضولی و به هم ریختن مغازه هویجوری کوثر کنار خونه بابا بزرگش کوثر و بابایی کوثر ناز من با پالتو زمستونیش که دوستم فاطمه جان بهش هدیه داده واسه تولدش  کوثر روی صندلی ریاست مغازه بابایی کوثر و جو تابستونی تو زموستون کوثر و اولین برفش مال یک ماه پیشه   کوثری این روزها به خاطر از شیر گرفتن کمی عصبی برخورد میکنه من خیلی باهاش کنا...
9 بهمن 1391

کی میتونه سن این خانم رو بگه؟

برین ادامه مطلب جالبه یاد بگیرین البته قابل توجه خودم که به پوستم خیلی اهمیت نمیدم کی میتونه سن این خانم رو بگه؟ . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . این خانم در زمان گرفتن این عکسها ۴۵ ساله می‌باشد و دارای یک دختر ۲۲ ساله  هم هست در ضمن این خانم روزانه بیش از ۶ ساعت و...
9 بهمن 1391