کوثرکوثر، تا این لحظه 7 سال و 8 ماه و 18 روز سن دارد

کوثری عشق مامان و بابا

کوثر و تونل

سلام خوبی دخترم یه عالمه کارهای مختلف انجام دادی که باید برات مینوشتمشون ولی وقت نمیشد آخر سال هست و کارهای طراحی هم خیلی زیاد شده مخصوصا اینکه 22 بهمن هم نزدیکه و بیشتر میشه کارم من که طراحی کامپیوتری میکنم قبل از اینکه شما بیای با بابا جون تو مغازه با هم بودیم اما الان خونه نشین شدم ولی با این حال طراحی ها رو قبول می کنم و تو خونه انجام میدم . خوب بگذریم.... چند روز پیش بابا جون که میخواست شما رو سرگرم کنه که طرف من نیای و هی دست به لب تاب نزنی باهات بازی میکرد دیکه مونده بود چه کار کنه که یاد خونه سازی خودش تو بچگی هاش افتاد و با متکا و پتو برات یه تونل ساخت شما هم که اصلا بدت نیومده بود هیجان زده میرفتی داخلش  و هی می اومدی ...
29 دی 1390

کوثر و قطره فلج اطفال و ...و کوثر و عروسکش

سلام دخملم دیروز از طرف بهداشت میمودن در خونه ها و قطره فلج اطفال رو به نی نی ها میدادن به شما هم دادن و بیشتر از اینکه برات عجیب باشه که چی بهت میدن زل زده بودی به آقاهه خلاصه قطره رو بهت دادن و شما هم هیچی نگفتی .........خوب اتفاق داهی دیگه سه شب پیش داشتم بهت پرتقال میدادم با اینکه تکه ها خیلی کوچیک بود نمی دونم حواسم به کجا رفت که یه تیکه کمی بزرکتر بهت دادم و تو گلوت گیر کرد خیلی ترسیده بودم دستم رو تو کلوت کردم و در آوردم خیلی اذیت شدی الهی قربونت برم من خلاصه به خیر گذشت بابات و بابا بزرگ پدریت هم نشسته بودن فقط غر غر میکردن خیلی عصبی شده بودم خوب خود آدم میدونه که کارش اشتباه بوده اینا هم مدام هی میگن آدم عصبی میشه من روزانه د...
22 دی 1390

غفلت ؟!

کلایم را چسبیده بودم تا باد نبرد..! غافل از ان که باد وقتی خواست ببرد هر دویمان   را با هم برد...   بر هر درد بی درمانم خندیدم...!   تا دوا باشد...   غافل از این که درمان دردم همان چند قطره اشکی   بود که از شدت خنده های زورکی از چشمانم افتاد...!   خواستم بیدی باشم که با این باد ها نلرزم...   بید که شدم فهمیدم لرزیدن در باد چه دنیایی دارد   برای خودش...!   خندیدم ...خندیدم...آخر گفتند بخند تا دنیا به رویت   بخندد...اما دنیا به بهانه خنده هایم شاد پنداشت مرا! ...
18 دی 1390

کوثر و جارو دستی

سلام دختر گلم دیشب زنگیدم به بابایی و بهش گفتم یه جارو روفرشی از این دستی های ساده بگیره که هی من مجبور نباشم مدام جارو برقی بکشم ماشاالله شما  که به هیچی رحم نمیکنی نمیدونم چطوری همه جا زود کثیف میشه دیگه کم آوردم خلاصه بابایی یه جارو دستی روفرشی شکل به کفش دوزک خوشگل گرفته بود منم همون موقع کشیدم رو فرش ببینم خوبه یا شما هم کاملا منو نگاه میکردی ببینی چه کار میکنم بعد ولش کردم تو هم کنارم نشسته بودی تا دستم رو از روش برداشتم دیدم تو هم اونو گرفتی کار منو تکرار کردی و همینججوری اونو روی فرش میکشیدی من و بابایی هم تا شما رو دیدیم با هم زدیم زیر خنده ولی شما همچنان به کارت ادامه میدادی الهی قربون دختر باهوشم بشم.....چند ماهه که سر س...
18 دی 1390

سخنی از کوروش

از کسانی که از من متنفراند سپاس,آن ها مرا قوی تر می کنند... از کسانی که مرا دوست دارند ممنونم,آنان قلب مرا بزرگتر میکنند... از کسانی که مرا ترک میکنند متشکرم,آنان به من می آموزند هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست... از کسانی که با من می مانند سپاس گزارم,آن ها به من معنای دوست داشتن را نشان میدهند... "کوروش کبیر" ...
17 دی 1390

کوثر و بازیگوشیها

سلام دخترم عزیزکم خیلی بزرگ شدی این روزها دیگه به سادگی حرفت نمی شم خیلی بازیگوش شدی با اینکه ریزه میزه هستی ولی بازم من حریفت نمیشم مدام میخوای همه جا بری به همه چی ور بری جدیدا ادای خنده های ما رو در میاری و میخوای مقل ما بلند بلند بخندی اینقده بامزه میشی هر کاری میکنم خوب بهم نگاه میکنی تا بتونی خودت هم انجام بدی باز کلمه آب رو هم یاد گرفتی و لیوان یا شیشه شیر رو که نشونت میدم خودت هم میگی آب دیشب همه یه کلمه جدید میگفتی اما نمیدونم منظورت به چی بود و برای چی داشتی میگفتی....خلاصه که خیلی بلا شدی وقتی کتاب هات رو دستت میدم به تقلید از من که برات کتاب میخونم اون ها رو ورق میزنی و بلند بلند واسه خودت میخونی جالب اینجاست که کتاب رو که ازت...
17 دی 1390

اولین دندون عسل خانوم کوثر خانوم گلم

سلام اول از همه باید از همه کسانی که بهمون رای دادن تشکر کنم و بگم ممنونم که مثل همیشه دوستیتون رو بهمون ثابت کردین ...........برنده نشدیم ولی خوب دیگه اینم مثل خیلی مسابقه های دیگه بازنده هم داره یکیش هم ما ............به همه اونهایی هم که برنده شدن تبریک میگیم........مبارک باشه از خود گل دخترم بگم .....کوثر جون بالاخره اولین دندونشون در اومد .....عزیزم مبارک باشه ......از چند روز پیش لثه پایینت رو دیدم که سفید شده بود و کمی هم سر باز کرده بود دیروز داشتم باهات بازی می کردم که همینجور که لبهای نازت رو میبوسیدم یکدفعه شما هم نامردی نکردی و همینجور که میخندیدی گاز گرفتی لب های منو حس کردم گاز گرفتنت مث...
12 دی 1390

تولد 9 ماهگی کوثر

خوب دخترم الان رسیدی به مدت زمانی که تو شکمم بودی 9 ماه دو دلم مامانی و الان هم نه ماه روی کره خاکی ...........میبینی همه چیز چقدر زود میگذره میبینی گلم عمرها مثل باد میگذره ازش استفاده کن.... امروز انگار میفهمیدی که 9 ماهه شدی بد جور شیطنتت گل کرده بود و شلوغ بازی میکردی رفتم تو اتاق که هم کمی دو رو ور رو مرتب کنم هم سر و صدای شما بگذاره بابایی بخوابه ولی دست به هر چی میزدم زود می اومدی و از دستم میگرفتی و جیغ میزدی و میخندیدی منم با تعجب زهت نگاه میکردم ای وروجک ....هر وقت بابایی برات بشکن میزنه تو هر وضعیتی باشی خودت رو شروع میکنی به تکون دادن و میرقصی باهاش......جدیدا یادگرفتی وقتی بهت میگم بده هر چی تو دستت هست میدی بهم البته اگ...
7 دی 1390